-Title->
آدرس سايت<-Title-> <-Content->دوستان و همراهان عزيز از اين پس مي توانيد من را در:http://zartosht1.vcp.ir/
دنبال كنيد.
<-Content-> <-Title->پرستش هورمزد در زمان هخامنشیان<-Title-> <-Content->دایره بالداری را که این همه در معماری هخامنشیان،ازجمله گورستانشاهی نقش رستم،تجسم یافته است،برخی اهوره مزدا انگاشته اند، اما برخی دیگر آن را بازنماییِ هخامنش ،بانیِ نام بخش شاهنشاهی،پنداشته اند. لیکنمحتمل تر ازهمه این نظر است که دایره ی بالدار نماینگر «خوره»(فرایزدی) است.،یعنی عطیه پادشاهی که از جانب اهوره مزدا به خاندانهخامنشی ارزانی گشته و آنان را ازدیگران متمایز ساختهاست.پرستش خدای خورشید و ایزد آب در سرزمینی که عناصرخورشید و آب در بالاترینحدِ احترام بوده وحیات کشاورزی را ممکن ورفاه مردمانش را فراهم میآورده،البته عجیب نیست .آب و تامین آن درمناطق گرم و خشک پارس و در واقع در سراسرپهنه شاهنشاهیاهمیت حیاتی داشت. برقراری و گسترش کانال های آبرسانی ،شبکههای فاضلاب و نهر های آبیاری برای حفظ حیات انسان و رفاه حیواناتاساسی بود...
درباره پرستش اهوره مزدا دو سوال مهم مطرح است:نخست آن که آیاشاهان هخامنشی (کورش و کمبوجه به کنار) پیروان دین زرتشیبودند یا نه، و دوم آنکه چه کسانی به کیش درباری پایبند بوده اند؟ یکویزگی اصلی دیانت زرتشتی که به وسیله زرتشت پیامبر تبلیغ و رواجداده شد ، ثنویت میان نیکی و بدی ، راستی و دروغ بود. نیکی دراهوره مزدا و بدی در اهریمن ، خدای بدی جلوه گر می شد...بی تردید در آیین اهوره مزدای هخامنشیان عناصری از باورهایزرتشتی وجود دارد،اما احتمالا آن آیین با دین زرتشتی که در سده هایبعدی [ساسانی] استقراریافت بسیار دارد.پارسیان همچون ایلامیان به خدایان زیادی اینمان داشتند که در عناصرطبیعی و صور فلکی تجلی می یافتند. این خدایان با مجموعه خدایانایرانی که در طی مهاجرت های طولانی از خاور و شمال خاوری بهایران راه یافته بودند، به تدریج درآمیخته شدند.اهوره مزدا همچون میثرهو آناهیتا از زمره همین خدایان بود که آیین پرستش پان احتمالا از بخشخاوری شاهنشاهی ایران سرچشمه گرفته بود ،اما تازه از زمانداریوش به بعد توانست به جایگاهی رفیع دست یابد .براین آیین ظاهرابهتر است نام مزدا پرستی ، اعتقاد به مزدا ،نهاده شود.در سراسر پادشاهی هخامنشیان پرستش اهوره مزدا کیش اصلیدربار شاهان هخامنشی باقی ماند . بنا به نوشته مورخان یونانی ،درمیدان رزم گردونه ای خالی از سرنشین همراه گردونه خشایارشاه وداریوش سوم راه می افتاد و به طور نمادین حضور معنوی اهوره مزدا راتداعی می کرد . این نماد بدان معنا بود که اهوره مزدا نگاهبان شاه وضامن صلح و فیروزی او در میدان رزم است. اما توجه به این نکته لازماست که این خدا، خدای شاهان بود و ظاهرا هیچ گاه پرستش آن درمیان مردمان تابع شاهنشاهی رواج پیدا نکرد . گویا پرستش اهوره مزدانه از دربار تحمیل شد و نه مردم از پایین آن را پذیرفتند.
<-Content-> <-Title->اما دین ایرانیان قبل از ساسانیان<-Title-> <-Content->آرتور کرستنسن درباره دین زرتشتی در زمان هخامنشیان می گوید:اگر بخواهیم از روی کتیبه های میخی ایرانی تصوری از عالم دینی هخامنشیان حاصل کنیمتصویری ناقص به ما می دهد این قدر می دانیم "أهُرَمَزْدَ" را ربّ الاعلی می خواندندو آفت ها یعنی قوای یانکار را تجسم داده و شخص می پنداشتند ؛علی الخصوص دُرَوگِیعنی دروغ همان دْرُج اوستائی و از پیش از زرتشت نیز در اعتقادات آریائی به عنوان دیویوجود داشته است ولی اسم أََنْگْرُمَنْیُش را هیچ نخواهیم یافت . درکتیبه ها تعبیرات خاصالهی (راه راست و از این قبیل) هست که اصطلاحات دینی اوستا را به یاد می آورد با وجودأهُرَمَزْدَ خدایان عشایر نیز به جای خود هستند.اینان اولین خدایان آریا هستند که بدین صورتباقی مانده اند .از جمله آنها مِثَر است(=مهر،خورشید)که متعلق به عهد پیش از زرتشتبوده است. در کتیبه اردشیر دوم نام أناهیذَ و مِثَر نخستین بار در کنار أهُرَمَزْدَ به مثابه نامخدایان عظیم نام برده شده می شود .این مِثَر خدای اوستائیست که با أناهیذَ در میان اعظم و ارفع خدایان ِ مجمع الالهة مقامیدارد.یقینیست دین هخامنشیان با دین زرتشتی اوستائی به نوعی که ما بدان معرفت داریم،متفاوت است.به هرحال تا عصر استرابن یعنی دیر زمانی پس از ختم ملک هخامنشیانایرانیان مردگان خود را به جای آنکه مطابق دستور زرتشتیان عرضه مرغان هوا کنند هنوزدر دخمه می گذاشتند
منبع:http://zartosht-iran-bastan.mihanblog.com/
در پست های قبلی درمورد نشان فروهر توضیحاتی نوشتم و آن را به طور مختصر توصیف كردم. اما اكنون به شرح حقیقت این نشان از زبان،مرادی غیاث آبادی می پردازم. نشان باستانی«گوی بالدار»برای همگان شناخته شده است.در متداول ترین گونه این نگاره،یک گوی با دو بال در طرفین و ایزد/خدایی در میانه آن دیده می شود که گاه حلقه یا گلی را در دست،و نقش ستاره ای را بر بالای سر دارد.نگاره گوی بالدار از حدود سده نهمپیش از میلاد در سراسر سرزمین های آسیای باختری و از جمله در نیمه غربی ایرانی روایی داشته،اما هر یک از اجزای اصلی آن،یعنی گوی، بال و ایزد/ خدا،پیش از ترکیب نهایی آن،از زمان های دورتر کاربرد است که خاستگاه بسیاری از باورهای آیینی مردمان باستان بودهو تا امروز نیز تاثیر فراوان خود بر آیین های نیایشی را حفظ کرده است. نشان خورشید،به گونه مستقل و بدون بال در نگاره های باستانی فراوانی دیده شده است که شاخص ترین آن نگار کند های پنج گانه لولوبیان در سر پل ذهاب است.نقش بال و دم در پیرامون گوی،از پرنده بلند آوازه و گرامی مردمان باستان،یعنی شاهین برگرفته شده است نقش شاهین نیز خود به تنهای و پیش از اینکه در این ترکیب نهایی راه یابد،در آثار هنری مردمان خاور میانه به فراوانی دیده شده است. مردمان باستان شباهت هایی میان خورشید و شاهین را احساس می کردند و آن دو را از آن یکدیگر می دانستند.از یک سو، خورشید هنگام طلوع و غروب در افق و یا در پشت ابرها، آشکارهمراه با دو بال به دیده می آید و از دیگر سو،شاهین نیز به عنوان بلند پرواز ترینودور پرواز ترین پرندگان، نزدیک ترین موجودات زمینی به خورشید دانسته می شده است.نقش خورشید و شاهین،پس از مدتی دریکدیگرادغام می گردند و نگاره گوی بالدار را بر می سازند. در هنر مصرباستان،نگاره «هروس»(خدای خورشید)با سری به مانند شاهین نشان داده می شده است.